گفته بود:"آنچه مرا نمیکشد، قویترم میکند." و من تپانچه را میگذارم جایی که قویترم نکند.
زیادی قویتر شدهام. وقت آن است که چیزی هم بکشد مرا.
فعل مرگ.
شلیک،
مرگ را روی دیوار میچسباند
یا روی پلههای سکویی که به دقت انتخاب شده باشد
یا کف یک اتاق
و یا هر جای دیگر که دلش خواست
بیآنکه قویتر شده باشم
بیآنکه قویتر شده باشد مرگ
که مردهام و مردهاست
مرگ من نیز