تبليغاتX
اسهالیات بوسهل مراوی - ابوبکر ربابی رنجور بود

ای‌وای بر من و بر دل امیدوار من جعفر!

بیا آواز بخوانیم. از آن «دل ای دل ای هاهای های‌ی امان» ها.

درمان درد عاشقی، صبر است و من دیوانه‌ام.

من از صدایم خوشم می‌آید. صدای تو را هم می‌شود تحمل کرد .

می‌دانی؟ من تمام آستانه‌هایم پایین آمده جعفر! دیگر ندارم. تحمل. هیچ فعلی از ریشه‌ی حمل را توان نیامدم که  دبستان کردم. حضور محترم خدا سلامت باشد.

من چپِ هشت‌گاه می‌خوانم. تو هم ابوجفا بخوان.


پ.ن. من به همه‌تان هیدرواستاتیک درس می‌دهم. خصوصن فشارش را. باور کنید همان حجم ناچیز آدم را عوض می‌کند. 


+ 87/06/29 بوسهل مراوی |