جعفر!
لطفن خرخرهام را ول کن. دارم به فس فس میافتم.
خفهتر از این هم میشود؟
من امیدوارم. حتمن میشود. تباهی نام آمدهی ماست و ما رفتگان راهایم. هر قدمی که میرویم تباهتر از آنایم که میشویم و هر کلمهای که مینویسم اسهالتر از منی.
نیست به جز بند و بلا
خرخره را ول بنما
جعفر و فرزانه تویی
احمق و دیوانه منام
کشت مرا درد و دوا
خرخره را ول بنما
عالم مسعود تویی
جاهل بیچاره منام
کار گره خورده چرا؟
خرخره را ول بنما
...
پ.ن.- جهان اصلن نمیچرخد جعفر!