تبليغاتX
اسهالیات بوسهل مراوی - فاق کوتاه آفت لگن است
 

جعفر!

خواستی بخوان، نخواستی بران.

 

پنهان می‌شوی،

که پنهان

نگاه‌ام می‌شود در چشم

پیدایی‌هایت را خیال می‌کند پنهان

برمی‌گردی‌هایت را و

و بودی‌هایت را

گفته‌ بودی‌هایت

 

رد قدم‌هایت

هنوز پیداست

پیداست و

تکیه‌هایت بر دیوار را

آغوشت سوداست

 

نگاه از پنهان می‌گشایم،

قدم‌هایم راه می‌افتند در

خیابان‌هایی که هی همدیگر را قطع می‌کنند

رد می‌شوند هی، زاویه می‌سازند

هی تنگ می‌شوند و من

مصرف می‌شوم

و هی تمام می‌شوم،‌ می‌افتم

برمی‌خیزم

و هی تکرار می‌شوم

پنهان که می‌شوی

 

+ 87/05/25 بوسهل مراوی |