جعفر!
زان یار دلنوازم شکری نمانده باقی، بیا بریم کوه .
جعفر من یک میم هستم که از الف جدا شدهام و تو یک واو هستی که از گاو جدا شدهای که نشاندهندهی تفاوت بسیار عظیمی است. احتمال میدهم تو این قضیه را هیچگاه نخواهی فهمید. من و تو چگونه او خواهیم شد؟
خواهیم شد؟