ایوای بر من و بر دل امیدوار
من جعفر!
بیا آواز بخوانیم. از آن «دل ای دل ای هاهای هایی امان» ها.
درمان درد عاشقی، صبر است و من دیوانهام.
من از صدایم خوشم میآید. صدای تو را هم میشود تحمل کرد .
میدانی؟ من تمام آستانههایم پایین آمده جعفر! دیگر ندارم. تحمل. هیچ فعلی از ریشهی حمل را توان نیامدم که دبستان کردم. حضور محترم خدا سلامت باشد.
من چپِ هشتگاه میخوانم. تو هم ابوجفا بخوان.
پ.ن. من به همهتان هیدرواستاتیک درس میدهم. خصوصن فشارش را. باور کنید همان حجم ناچیز آدم را عوض میکند.
جعفر!
لطفن خرخرهام را ول کن. دارم به فس فس میافتم.
خفهتر از این هم میشود؟
من امیدوارم. حتمن میشود. تباهی نام آمدهی ماست و ما رفتگان راهایم. هر قدمی که میرویم تباهتر از آنایم که میشویم و هر کلمهای که مینویسم اسهالتر از منی.
نیست به جز بند و بلا
خرخره را ول بنما
جعفر و فرزانه تویی
احمق و دیوانه منام
کشت مرا درد و دوا
خرخره را ول بنما
عالم مسعود تویی
جاهل بیچاره منام
کار گره خورده چرا؟
خرخره را ول بنما
...
پ.ن.- جهان اصلن نمیچرخد جعفر!