و روز
زودتر از همیشه
آغاز میشود
بالا میافتد،
و ژرفای انتظار
معنای تو میشود
که به استقرار
پهنای قلب ات
در چشمان خواب گرفته
طی کرده ای
بیماری راهی باز کرده
در جسم
و دستانات تکرار عقربههای ساعت
دوای بیماری را میچرخاند
در گره ِ افتاده
بیمار بیداریات میشوم
که انعکاس سوالات
زهر خواب را می چشاند
و من ِ سقوط
در اعماق جان
لحظه را
دیده ور میشود
به انتظار
طاقت در محال
میافتد
و آغوشات میشود
تا
روز در نگاه ات
میخوابد
قرار نیست اینجا همیشه شعر باشد. موافقید؟ اگر هم بود دیگر نیست. منظورم قرار است.
مرا دیگر قرار نیست. می دانید که؟
مرا قرار نیست دیگر.
مرا نیست قرار دیگر.
دیگر مرا قرار نیست.
و یا هر ترکیب محتملی از
قرار و من و نیستی،
نیست دیگر.
این سان نبوده
هیچ گاهی،
نبودهام انگار
هیچ گاهی این سان
از آغشتهتر،
نبوده انگار
هیچ راهی این سان
از پیچندهتر
از عمیقتر
هیچ گاه نبودهام
مشتاقتر از
این سان
که دوری دستهای تو را
همهی بوسههایم
بیتابتر
ترجیع ِ هیچ گاهی
نبوده چنین
گاهی از با تو تر
نبودهام هیچ گاهی
از این" لا" تر