تبليغاتX
اسهالیات بوسهل مراوی

 

تو را انگار

سالهاست که، می‌شناسم

سالهاست که،

انگار تو را می‌شناسم

باورهای خاک،

در باروهای من حبس شده‌اند

باروهای من از

باورهای محبوس

خاک شده‌اند سال‌های یاد

 

اندکی از تو، کافیست

تا یادهای التهاب

قدمت خاک را سربرآورند

آری

تو را

سالهاست،

سالهاست که می‌شناسم

+ 86/11/27 بوسهل مراوی |

 

مکرّر می‌شود

حرف،

در اعوجاجِ آینه‌های کدورت

کلمه تکثیرمی‌شود

در بی‌نهایتِ مُعوج

حرفی از جنس ما

کلمه‌ای از انتها

+ 86/11/24 بوسهل مراوی |

من فرهادم
+ 86/11/21 بوسهل مراوی |